مؤلف مجهول

223

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

تو نربايد ! چه اگر هواى نفس دست تسلّط يابد ؛ روى ترا از قبلهء سداد و كعبهء داد بربايد ، و مهالك و معاطب را به نظر حسّ و هوس زينت و آرايش دهد ؛ تا هرچه محظور شرع و خرد باشد ، بىآنكه در عواقب امور فكرى صايب واجب داشته آيد ، ارتكاب رود و شرعا و عقلا مباح و مستحسن داند ، و احوال آخرت نامضبوط ماند و بمعالجت ( ؟ ) كشد . نعوذ باللّه . بلكه چون محقّق است كه على الضرورة شربت فنا چشيدنى است و زحمت و ضربت مرگ كشيدنى و از آن مفرّ و مخلص نامتصوّر ، عاقل بايد كه دايم مترصّد نداى رحيل باشد و بمزخرفات حلى و حلل و لعل و پيروزهء زينت دو روزهء دنيا فرح و مبتهج نشود ، تا از تبعات نكال ايمن باشد و عواقب امور بخير انجامد . فان كنت لا تدرى متى الموت فاعلمن * بانّك لا تبقى الى آخر الدّهر آدم كه اصل جنس انس بود از پلّهء اين تله نجست . عيسى مريم كه صاحب منشور « آتانى [ 152 پ ] الكتاب » بود با خطاب « انّى متوفيك » رفت . محمد رسول اللّه كه كافّهء مخلوقات بر مائدهء وجود او بطفيل وجود او ( ؟ ) نشستند در جيد حيات او « انّك ميّت و انّهم ميّتون » [ آويخته آمد ] . تا ارباب خرد را معلوم گردد كه متقاضى فنا را با هيچكس مساعدت نيست . پادشاهان نامدار كه دبير پير تير تاريخ خيرات و برات مبرّات ايشان مينوشت : « هل تحسّ منهم من احد او تسمع لهم ركزا » . ملوك كامكار كه از تنعّم دنيا به سوار ( ؟ ) ديباى تستّر داشتند و بامل فسيح عرصهء جهان تنگ پنداشتند ، بواسطهء جاه بر خلق تكبّر كردند ، و از ناز كه جامهء حرير تن نازك ايشان را بيازردى عالم را مدام و بنى آدم را غلام خود دانستندى ، در دام اين واقعه چگونه گرفتار شدند . چون وقت دررسيد شكوه و شوكت و قدرت و عدّت مفيد و منجح نيامد و